تبليغاتX
حقيق110
 آيا ميدانيد فلسفه سختگیرى اسلام در مسأله حجاب چیست؟


بدون شک، در عصر ما که بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده اند، و افراد غرب زده، بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مى دانند، سخن از حجاب گفتن براى این دسته ناخوشایند و گاه افسانه اى است متعلق به زمان هاى گذشته!.
ولى مفاسد بى حساب، مشکلات و گرفتارى هاى روز افزونى که از این آزادیهاى بى قید و شرط به وجود آمده سبب شده که تدریجاً گوش شنوائى براى این سخن پیدا شود.
البته در محیط هاى اسلامى و مذهبى، مخصوصاً در محیط ایران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى، بسیارى از مسائل حل شده، و به بسیارى از این سؤالات عملا پاسخ کافى و قانع کننده داده شده است، ولى باز اهمیت موضوع ایجاب مى کند: این مسأله به طور گسترده تر مورد بحث قرار گیرد.
مسأله این است: آیا زنان (با نهایت معذرت) باید براى بهره کشى از طریق سمع، بصر و لمس (جز آمیزش جنسى) در اختیار همه مردان باشند؟ و یا باید این امور، مخصوص همسرانشان گردد؟.
بحث در این است: آیا زنان در یک مسابقه بى پایان در نشان دادن اندام خود و تحریک شهوات و هوس هاى آلوده مردان درگیر باشند؟ و یا باید این مسائل از محیط اجتماع بر چیده شود، و به محیط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاص یابد؟!
اسلام، طرفدار برنامه دوم است و حجاب، جزئى از این برنامه محسوب مى شود، در حالى که غربى ها و غرب زده هاى هوسباز، طرفدار برنامه اولند!.
اسلام، مى گوید: کامیابى هاى جنسى اعم از آمیزش و لذت گیرى هاى سمعى، بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غیر از آن گناه، و مایه آلودگى و ناپاکى جامعه مى باشد که جمله «
ذلِکَ أَزْکى لَهُم»(1) اشاره به آن است.
فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانى نیست زیرا:
1 ـ برهنگى زنان، که طبعاً پیامدهائى همچون آرایش، عشوه گرى و امثال آن همراه دارد، مردان ـ مخصوصاً جوانان را ـ در یک حال تحریک دائم قرار مى دهد تحریکى که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجان هاى بیمار گونه عصبى و گاه سر چشمه امراض روانى مى گردد، مگر اعصاب انسان چقدر مى تواند بار هیجان را بر خود حمل کند؟.
مگر همه پزشکان روانى نمى گویند: هیجان مستمر عامل بیمارى است؟
مخصوصاً توجه به این نکته که غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه دارترین غریزه آدمى است، و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکى شده، تا آنجا که گفته اند: «هیچ حادثه مهمى را پیدا نمى کنید مگر این که پاى زنى در آن در میان است»!.
آیا دامن زدن مستمر از طریق برهنگى به این غریزه و شعلهور ساختن آن بازى با آتش نیست؟
آیا این کار عاقلانه اى است؟
اسلام، مى خواهد مردان و زنان مسلمان، روحى آرام، اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند، و این یکى از فلسفه هاى حجاب است.
2 ـ آمارهاى قطعى و مستند، نشان مى دهد: با افزایش برهنگى در جهان، طلاق و از هم گسیختگى زندگى زناشوئى در دنیا به طور مداوم بالا رفته است، چرا که: «هر چه دیده بیند دل کند یاد» و هر چه «دل» در اینجا یعنى هوس هاى سرکش بخواهد، به هر قیمتى باشد به دنبال آن مى رود، و به این ترتیب هر روز دل، به دلبرى مى بندد و با دیگرى وداع مى گوید.

در محیطى که حجاب است (و شرائط دیگر اسلامى رعایت مى شود) دو همسر تعلق به یکدیگر دارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است.
ولى در «بازار آزاد برهنگى» که عملاً زنان به صورت کالاى مشترکى (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسى) در آمده اند، دیگر قداست پیمان زناشوئى مفهومى نمى تواند داشته باشد، و خانواده ها همچون تار عنکبوت به سرعت متلاشى مى شوند و کودکان بى سرپرست مى مانند.
3 ـ گسترش دامنه فحشاء، و افزایش فرزندان نامشروع، از دردناکترین پیامدهاى بى حجابى است، که فکر مى کنیم نیازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوصاً در جوامع غربى کاملاً نمایان است، آن قدر عیان است که حاجتى به بیان ندارد.
نمى گوئیم، عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصراً بى حجابى است، نمى گوئیم استعمار ننگین و مسائل سیاسى مخرب در آن مؤثر نیست، بلکه
مى گوئیم: یکى از عوامل مؤثر آن مسأله برهنگى و بى حجابى محسوب مى شود.
و با توجه به این که: «فحشاء» و از آن بدتر «فرزندان نامشروع» سر چشمه انواع جنایت ها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناک این مسأله روشن تر مى شود.
هنگامى که مى شنویم در «انگلستان»، در هر سال ـ طبق آمار ـ پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنیا مى آید.
و هنگامى که مى شنویم: جمعى از دانشمندان «انگلیس» در این رابطه به مقامات آن کشور اعلام خطر کرده اند ـ نه به خاطر مسائل اخلاقى و مذهبى ـ بلکه، به خاطر خطراتى که فرزندان نامشروع براى امنیت جامعه به وجود آورده اند، به گونه اى که در بسیارى از پرونده هاى جنائى پاى آنها در میان است، به اهمیت این مسأله کاملاً پى مى بریم، و در مى یابیم مسأله گسترش فحشاء، حتى براى آنها که هیچ اهمیتى براى مذهب و برنامه هاى اخلاقى قائل نیستند فاجعه آفرین است.
بنابراین، هر چیز که دامنه فساد جنسى را در جوامع انسانى گسترده تر سازد تهدیدى براى امنیت جامعه ها محسوب مى شود، و پى آمدهاى آن هر گونه حساب کنیم به زیان آن جامعه است.
مطالعات دانشمندان تربیتى نیز نشان داده، مدارسى که در آن دختر و پسر با هم درس مى خوانند، و مراکزى که مرد و زن در آن کار مى کنند، و بى بند و بارى در آنها حکم فرما است، کم کارى، عقب افتادگى، و عدم احساس مسئولیت، به خوبى مشاهده شده است.
4 ـ مسأله «ابتذال زن» و «سقوط شخصیت او» در این میان نیز حائز اهمیت فراوان است که نیازى به ارقام و آمار ندارد.
هنگامى که جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبیعى است روز به روز تقاضاى آرایش بیشتر و خودنمائى افزون تر از او دارد.
و هنگامى که زن را از طریق جاذبه جنسیش وسیله تبلیغ کالاها و دکور اطاق هاى انتظار، و عاملى براى جلب جهانگردان، سیاحان و مانند اینها قرار بدهند، در چنین جامعه اى شخصیت زن تا سر حدّ یک عروسک، یا یک کالاى بى ارزش سقوط مى کند، و ارزش هاى والاى انسانى او به کلى به دست فراموشى سپرده مى شود، و تنها افتخار او جوانى، زیبائى و خودنمائیش مى شود.
و به این ترتیب، به وسیله اى تبدیل خواهد شد براى اشباع هوس هاى سرکش یک مشت آلوده فریبکار و انسان نماهاى دیو صفت!.
در چنین جامعه اى چگونه یک زن مى تواند با ویژگى هاى اخلاقیش، علم و آگاهى و دانائیش جلوه کند، و حائز مقام والائى گردد؟!
به راستى، درد آور است که در کشورهاى غربى، و غرب زده، و در کشور ما قبل از انقلاب اسلامى، بیشترین اسم، شهرت، آوازه، پول، در آمد و موقعیت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود که به نام «هنرمند و هنر پیشه»، معروف شده بودند، و هر جا قدم مى نهادند گردانندگان محیط هاى آلوده براى آنها سر و دست مى شکستند و قدمشان را خیر مقدم مى دانستند!.
شکر خدا را، که آن بساط بر چیده شد، و زن از صورت ابتذال سابق و موقعیت یک عروسک فرنگى و کالاى بى ارزش در آمد، شخصیت خود را باز یافت، حجاب بر خود پوشید، اما بى آن که منزوى شود و در تمام صحنه هاى مفید و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلامیش ظاهر شد.(2)
 

 

1. نور، آیه 30
2. تفسیر نمونه، جلد 14، صفحه 478


http://www.makaremshirazi.org/persian/maaref/?qid=11621&gro=3820&sw=
+ نوشته شده توسط يزدان پرست در یکشنبه چهارم مهر 1389 و ساعت 9:0 |
 شايد براي شما اين سوال پيش آمده باشد که رجعت به چه معنى است و دلائل اثبات این عقیده چیست؟

براي آگاه شدن از اين مطلب توجه شما را به نوشتار زير جلب ميکنم.


 
«رجعت» از عقائد معروف شیعه است و تفسیرش در یک عبارت کوتاه چنین است: بعد از ظهور مهدى(علیه السلام) و در آستانه رستاخیز گروهى از «مؤمنان خالص» و «کفار و طاغیان بسیار شرور» به این جهان بازمى گردند.
گروه اول مدارجى از کمال را طى مى کنند، و گروه دوم کیفرهاى شدیدى مى بینند.
مرحوم «سید مرتضى» که از بزرگان شیعه است، چنین مى گوید: «خداوند متعال بعد از ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)گروهى از کسانى که قبلاً از دنیا رفته اند را به این جهان بازمى گرداند، تا در ثواب و افتخارات یارى او و مشاهده حکومت حق بر سراسر جهان، شرکت جویند، و نیز گروهى از دشمنان سرسخت را بازمى گرداند تا از آنها انتقام گیرد.
سپس مى افزاید: دلیل بر صحت این مذهب این است که: هیچ عاقلى نمى تواند قدرت خدا را بر این امر انکار کند; چرا که این مسأله محالى نیست، در حالى که بعضى از مخالفین ما، چنان این موضوع را انکار مى کنند که گوئى آن را محال و غیر ممکن مى شمرند.
بعد اضافه مى کند: دلیل بر اثبات این عقیده، اجماع امامیه است; زیرا احدى از آنها با این عقیده مخالفت نکرده است».
البته از کلمات بعضى از قدماى علماى شیعه، و همچنین از سخنان مرحوم طبرسى در مجمع البیان برمى آید که: اقلیت بسیار کوچکى از شیعه، با این عقیده مخالف بودند، و رجعت را به معنى بازگشت دولت و حکومت اهلبیت(علیهم السلام)تفسیر مى کردند، نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان، ولى مخالفت آنها طورى است که به اجماع لطمه اى نمى زند.
در اینجا بحث هاى فراوانى است که به صورت فشرده در اینجا مى آوریم:
1 ـ بدون تردید، احیاى گروهى از مردگان در این دنیا از محالات نیست، همان گونه که احیاى جمیع انسان ها در قیامت کاملاً ممکن است و تعجب از چنین امرى، همچون تعجب گروهى از مشرکان جاهلیت از مسأله معاد است، و سخریه در برابر آن، همانند سخریه آنها در مورد معاد مى باشد; چرا که عقل چنین چیزى را محال نمى بیند، و قدرت خدا آنچنان وسیع و گسترده است که همه این امور در برابر آن سهل و آسان است.
2 ـ در قرآن مجید، وقوع رجعت اجمالاً در پنج مورد از امت هاى پیشین آمده است:
الف ـ در مورد «پیامبرى که از کنار یک آبادى عبور کرد، در حالى که دیوارهاى آن فرو ریخته بود، و اجساد و استخوان هاى اهل آن در هر سو پراکنده شده بود، و از خود پرسید: چگونه خداوند اینها را پس از مرگ زنده مى کند؟ خدا او را یک صد سال میراند و سپس زنده کرده، به او گفت: چقدر درنگ کردى؟ عرض کرد: یک روز یا قسمتى از آن.
فرمود: نه، بلکه یک صد سال بر تو گذشت».(1)
این پیامبر، «عزیر» باشد یا پیامبر دیگرى، تفاوت نمى کند، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همین دنیا
(فَأَماتَهُ اللّهُ مِأَةَ عام ثُمَّ بَعَثَهُ).
ب ـ قرآن در آیه 243 سوره «بقره» سخن از جمعیت دیگرى به میان مى آورد که «از ترس مرگ (و طبق گفته مفسران به بهانه بیمارى طاعون از شرکت در میدان جهاد خوددارى کردند و) از خانه هاى خود بیرون رفتند، خداوند فرمان مرگ آنها را داد و سپس آنها را زنده کرد»
(فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ).
گرچه بعضى از مفسران ـ که نتوانسته اند وقوع چنین حادثه غیر عادى را تحمل کنند ـ آن را تنها بیان یک مثال شمرده اند، ولى روشن است: این گونه تأویلات در برابر ظهور بلکه صراحت آیه، در وقوع این مسأله، قابل قبول نیست.
ج ـ در آیات 55 و 56 سوره «بقره» درباره «بنى اسرائیل» مى خوانیم: گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند، گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند، سپس، خداوند آنها را به زندگى بازگرداند، تا شکر نعمت او را به جا آورند
(ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).
د ـ در آیه 110 سوره «مائده» ضمن بر شمردن معجزات عیسى(علیه السلام)مى خوانیم:
وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِی: «تو مردگان را به فرمان من زنده مى کردى».
این تعبیر نشان مى دهد: مسیح(علیه السلام) از این معجزه خود (احیاى موتى) استفاده کرد، بلکه تعبیر به فعل مضارع (تُخْرِجُ) دلیل بر تکرار آن است و این خود یک نوع رجعت براى بعضى محسوب مى شود.
هـ ـ بالاخره، در سوره «بقره» آیه 73 در مورد کشته اى که در بنى اسرائیل براى پیدا کردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود، مى گوید: «دستور داده شد گاوى را با ویژگى هائى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حیات بازگردد» (و قاتل خود را معرفى کند و نزاع خاتمه یابد)
(فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِ اللّهُ الْمَوْتى وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ).
علاوه بر این پنج مورد، موارد دیگرى در قرآن مجید دیده مى شود، همچون داستان اصحاب کهف که آن نیز چیزى شبیه به رجعت بود، و داستان مرغ هاى چهارگانه ابراهیم(علیه السلام) که بعد از ذبح بار دیگر به زندگى بازگشتند تا امکان معاد را در مورد انسان ها براى او مجسم سازند که در مسأله رجعت نیز قابل توجه است.
3 ـ آنچه تا به اینجا گفتیم امکان رجعت را ثابت مى کرد، آنچه وقوع آن را تأیید مى کند روایات زیادى است که از جمعى از ثقات از ائمه اهلبیت(علیهم السلام) نقل شده است، و از آنجا که بحث ما گنجایش نقل آنها را ندارد کافى است آمارى را که مرحوم «علامه مجلسى» از آن جمع آورى کرده است بازگو کنیم او مى گوید:
«چگونه ممکن است کسى به صدق گفتار ائمه اهلبیت(علیهم السلام) ایمان داشته باشد، و احادیث متواتر رجعت را نپذیرد؟ احادیث صریحى که شماره آن به حدود دویست حدیث مى رسد، که چهل و چند نفر از راویان ثقات، و علماى اعلام، در بیش از پنجاه کتاب آورده اند... اگر این احادیث متواتر نباشد، چه حدیثى متواتر است»؟!.(2)
 

 

1 ـ بقره، آیه 259.
2.
تفسیر نمونه، جلد 15، صفحه 586

http://www.makaremshirazi.org/persian/maaref/?qid=7269&gro=271&sw=


+ نوشته شده توسط يزدان پرست در یکشنبه چهارم مهر 1389 و ساعت 8:14 |